ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
و زمان آبستن غم هاست
و باید دستی بالا زد
گویا کسی نمیخواهد
متولد بشود غم درونمان را
و مرداب خواستن های خالی امان را خالی تر کند
که پایمان
نه به گمانم جانمان
گیر نکند لای این گل و لای از خود بی خود شدن هایمان
و کسی ساعت شماته دار را کوک کرده
تا هر ثانیه اش گریه باشیم در حجم زمان
**********
گویا هنوز واژه هایم لبریز نشد
تا جانم ارام شود
باید که بنویسم
که من نیز غرق یک مرداب شده ام
که دوستش می دارم
و بستر خواب آلود من شده است هر شب و صبح و ....
و حجم خالی من را پر میکند
برای دوباره بودن هایم
تا انتهای خواهش هایش را
برای بودن های دوباره اش پر بشوم
و برای تعلیق افسوس های خورده اش
چایی بیاورم
و دستی به بالا ببرم و رنجی را با جارو های بلند بزدایم
و از خواب شبانه پریشانیش کم بکنم
و دست سفید رویاهایش را تداعی روز های رفته اش باشم
و من دوست دارم که گاه گاهی
هیچ از این مرداب بیرون نخیزم
و از تکرار فرو رفتگیم مست باشم
و کسی از حجم عشق بازی من با او خبر دار نباشد
*سیمین - فانی *